معنی ناآمده
5 بازدید
[ مَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نیامده. واقع نشده. که اتفاق نیفتاده است : بگوید همی تا بدان می خوریم غم روز ناآمده نشمریم.فردوسی. نماند که نیکی بر او بگذرد. پی روز ناآمده نشمرد.فردوسی. دگر کز بدیهای ناآمده گریزد چو از دام مرغ و دده.فردوسی. بگذشته چه اندوه و چه شادی بر دانا ناآمده اندوه و گذشته ست برابر.ناصرخسرو. غم چند خوری به کار ناآمده پیش. (جامع التمثیل). || در آینده. در آتیه. عاقبت. که هنوز نیامده است : چهارم که دل دور داری ز غم ز ناآمده بد نباشی دژم.فردوسی. رفته چون رفت طلب نتوان کرد چشم ناآمده بین بایستی.خاقانی. || اندک توقف داشته. درنگ اندک کرده. درنگ ناکرده : ناآمده رفتن این چه ساز است ناکشته درودن این چه راز است.نظامی. || آن که از مادر نزاده است. آن که هنوز متولد نشده. آن که بدنیا نیامده است : ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشیم نایند دگر.خیام. چندانکه به صحرای عدم می نگرم ناآمدگان و رفتگان می بینم. (منسوب به خیام).
کلمات همقافیه با «ناآمده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر