معنی ناآباد
5 بازدید
(ص مرکب) ویران شده. خراب شده. (ناظم الاطباء). مقابل کلمهٔ آباد. بایر. خراب. ویران. ویرانه: تخریب، ناآباد کردن چیزی را. خَرِبَة؛ جای ویران و ناآباد. اَخْرَبَهُ؛ ناآباد گردانید او را. (منتهی الارب). و رجوع به آباد شود.
کلمات همقافیه با «ناآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر