معنی می گساردن
6 بازدید
[ مَ / مِ گُ دَ ] (مص مرکب) می گساریدن. می خوردن. شراب نوشیدن. باده خوردن. باده پیمودن. به شرابخواری پرداختن. (از یادداشت مؤلف): شما می گسارید و مستان شوید مجنبید تا می پرستان شوید.فردوسی. ما در این مجلس آراسته چندانکه توان می گساریم به یاد ملک شیر شکر.فرخی. و رجوع به میگسار و میگساری شود.
کلمات همقافیه با «می گساردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر