معنی مینباشی
6 بازدید
[ میمْ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) رئیس و سر هزار تن سپاهی. رئیس هزار تن از سپاهیان. (یادداشت مؤلف). منصبی در لشکر: به سرکردگی میر فتاح مین باشی، تفنگچیان اصفهانی را در آن قلعه گذاشتند. (عالم آرا چ امیرکبیر ج ۲ ص ۴۵۳). || در تشکیلات عسکری عثمانی منصبی دون قائم مقام. || در عصر قاجاریه منصبی در سپاهیان سواره. (یادداشت مؤلف) رئیس هزار نفر. آنکه بر هزار تن فرمان راند.
کلمات همقافیه با «مینباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر