معنی میناوش
5 بازدید
[ وَ ] (ص مرکب) جلاداده و صیقل شده. || شبیه به مینا کرده شده. (ناظم الاطباء). شبیه به شیشهٔ کبود: کشیده عمود آن شتابنده رود از آن کوه میناوش آمد فرود. نظامی (اقبالنامه چ وحید ص ۱۷۷). رجوع به مینا شود.
کلمات همقافیه با «میناوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر