معنی میناء
7 بازدید
(ع اِ) آبگینه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جوهرالزجاج. (اقرب الموارد). گوهر آبگینه. (زمخشری) (دهار). پیرایهٔ کاسه. (زمخشری). مینا. رجوع به مینا شود.(ع اِ) مینا. لنگرگاه کشتی ها. رجوع به مینا شود.
کلمات همقافیه با «میناء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر