معنی میمونی
8 بازدید
[ مَ مو / مِ مو ] (ص نسبی) منسوب به میمون. رجوع به میمون شود.[ مَ مو ] (اِخ) ابراهیم بن محمدبن عیسی، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی. عارف به تفسیر و علم حدیث. (۹۹۱ هـ . ق . -سال ۱۰۷۹ هـ . ق.). از اهل مصر بود و دارای تصانیف بسیار در حواشی و شروح است. از اوست: «حاشیه» بر تفسیر بیضاوی. و «تهنئةالاسلام ببناء بیت الحرام». (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۶۴).
کلمات همقافیه با «میمونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر