معنی میل کشیدن

معنی میل کشیدن

10 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) کنایه از دور گردانیدن است. || کور کردن. (از ناظم الاطباء) (برهان). کور کردن کسی با میل داغ کرده. سَمَل. کور کردن و نابینا ساختن. نابینا کردن. ترکانیدن چشم با میل. (یادداشت مؤلف). کنایه از کور کردن است. (از انجمن آرا): پس از آن به یک هفته میلش کشیدند و به بخارا فرستادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۵۵). خس طبع را چه مال دهی و چه تربیت بی دیده را چه میل کشی و چه توتیا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴). روز جهان کرا نکند دیدن ای فتی خورشید چشم شب پره را میل از آن کشید. خاقانی. به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم وگر میلم کشی در چشم میلم همچنان باشد. سعدی. در اجرای حکم سیاست بر وی از زبان بریدن و میل کشیدن، چنانچه اعتبار تمامت غمازان و مفسدان و مستخرجان گردد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۴). || از پیش راندن. (از برهان) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «میل کشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید