معنی میلی

معنی میلی

7 بازدید
(اِ) گربه را گویند که عربان سنور خوانند. (آنندراج) (برهان). گربه. (ناظم الاطباء).
(ص نسبی) منسوب به میل (واحد اندازه گیری مسافت): مادر هشت میلی جزیره بودیم. رجوع به میل شود.
(فرانسوی، پیشوند) پیشوند حاکی از یکهزارم واحد اصلی. (از دایرة المعارف کیه). پیشوند دلالت کننده بر یکهزارم واحد غالب مقیاسات ، میلیمتر (یکهزارم متر)، میلی لیتر (یکهزارم لیتر)، میلی گرم (یکهزارم گرم)، میلی گراد (یکهزارم گراد)، میلی میکرون (یکهزارم میکرون).
[ مَ / مِ ] (ص نسبی) آنکه در میل و اراده و خواهش و آرزوی خود آزاد باشد. (ناظم الاطباء). || دمدمی مزاج در تداول عامه. که بر اراده ای ثابت و استوار نباشد. که از نظامات و نسقها دقیقاً پیروی نکند و هرگاه که خواهد به کاری پردازد که متابع میل و خواست خود باشد یا کار کند نه بر اساس ضابطه یا ارادهٔ دیگری. رجوع به میل شود.
[ مَ / مِ ] (اِخ) میلی تبریزی یا میلی ترک. نامش میرزاقلی و از اتراک است و در مشهد مقدس رضوی نشو و نما یافته و صاحب خلق مستحسن بوده و خالی از فضیلت نبوده است. طبعی شکفته داشته است و شعر زیر از اوست: به سینه تیری از آن غمزه خورده ام کاری که بر نیایدم از دل مگر به دشواری ز بسکه غمزهٔ تو خوار و زار میکشدم به عجز می طلبم هر دم از اجل یاری اجل که پیشهٔ او بی گنه کشی است کند به پشت گرمی آن غمزه این ستمکاری. (از آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۲۲). از طایفهٔ تکلو است خدمتگارزادهٔ سلطان محمد خدابنده پادشاه بود. در ملازمت مرحوم سلطان ابراهیم میرزا تربیت یافت و شاعر مسلم گردید. ابیات زیادی از وی مشهور شد و در آخر عمر به هندوستان رفت و در آنجا وفات یافت. (از مجمع الخواص ص ۱۰۵). و رجوع به میلی ترک در مجمع الفصحاء (ج ۲ ص ۳۹). و میلی تبریزی در تحفهٔ سامی (ص ۱۴۴) شود.
[ مَ / مِ ] (اِخ) مولانا میلی از ولایت حصار است طالب علمی دارد و معما را نیز نیک میداند. از اوست: جفا همین نه از آن شوخ بی وفا دیدم ز هر که چشم وفا داشتم جفا دیدم. (از مجالس النفایس چ حکمت ص ۱۵۹). میلی از حصار شادمان از اقلیم چهارم است. وی معما را نیک حل میکرده است. (از آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۳۲۸).

کلمات هم‌قافیه با «میلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید