معنی میله
11 بازدید
[ لَ هْ ] (ع اِ) دشت و بیابان. (منتهی الارب، مادهٔ ول هـ) (ناظم الاطباء). || زمین بی گیاه. (ناظم الاطباء).[ لَ / لِ ] (اِ مرکب) شبیه به میل و مانند میل. (ناظم الاطباء) || قطعهٔ نازک و بلند از چوب یا آهن یا فلزی دیگر که در ساختمان و جز آن به کار رود. || میل آهنین که در مرکز سنگ زیر آسیا (در آسیاهای آبی و دستی) استوار است و از سوراخ سنگ زبرین گذرد و سنگ زبرین بر آن دور زند. آهن یا چوب وسط آسیای دستی و آسیای آبی. (یادداشت مؤلف). || چاهها که از هَرَنج یعنی مظهر قنات تا مادرچاه کنده می شود. سوراخ قنات . (یادداشت مؤلف). || سمت و عمق چاه تا آنگاه که عمودی و مستقیم است. چون کج و مخروط شود در زیر، انبار گویند و چون افقی گردد در زیر، آن را کوره نامند. (یادداشت مؤلف). || رشتهٔ باریکی زیر پرچم در گلها. (لغات فرهنگستان).[ لَ ] (اِخ) ظاهراً شهری بوده است این سوی جیحون در شمال افغانستان کنونی : ز بیم تیغ تو تا چین ز ترکان ره تهی گردد اگر زین سوی جیحون گردبادی خیزد از میله. فرخی. بگتگین حاجب ساخته با مردم تمام دم ایشان گرفت از پیش وی به اندخود و میله درآمدند و بگتگین بتفت می راند به حدود شبورقان بدیشان رسید. (تاریخ بیهقی چ مشهد ص ۵۶۶).[ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دشت سربخش مرکزی شهرستان آمل، واقع در ۵/۱۰هزارگزی خاوری آمل با ۴۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ کاری هراز و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «میله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر