معنی میلان
8 بازدید
[ مَ یَ ] (ع مص) میل. ممال. ممیل. تمیال. (ناظم الاطباء). میل. خمیدن. (یادداشت مؤلف). خمیدن. || مایل شدن. (آنندراج). میل کردن. تمایل. متمایل شدن. میل کردن. خواهانی : فرما چون بر در شهر نزول کرد از میلان آن قوم به جانب سلطانشاه... (تاریخ جهانگشای جوینی). گفت چون می دید میلان شان به وی گرطرب امشب نخواهم کرد کی؟.مولوی. چون یکی بشکست هر دو شد ز چشم مرد احول گردد از میلان و خشم.مولوی. - میلان داشتن؛ مایل بودن. تمایل داشتن. (یادداشت لغت نامه). - میلان کردن؛ تمایل یافتن. متمایل شدن. (یادداشت لغت نامه): کرز؛ میلان کردن به سوی کسی. (منتهی الارب). || از راه چمیدن. (آنندراج). چسبیدن. (تاج المصادر بیهقی). چسفیدن. گراییدن. بچسبیدن. (المصادر زوزنی). || جور کردن. (آنندراج). || (اِ) میلاو. شاگرد. (آنندراج) (انجمن آرا). اما در این معنی ظاهراً دگرگون شدهٔ میلاو باشد.(اِ) نوعی از جوارح طیور. (یادداشت مؤلف).(اِخ) شهری در کشور ایتالیا که مرکز ایالت لمباردی است. دارای ۱۴۵۰۰۰۰ سکنه است و صنایع شیمیایی و محصولات غذائی و چینی سازی و شیشه سازی و بلورآلات و فلزات و کارخانجات اتومبیل سازی و طیاره سازی و صنایع بافندگی (خصوصاً پارچه های ابریشمی) آن بسیار مهم است. از صنایع دیگر آن ادوات چوبی و کائوچوئی است. (از دایرة المعارف کیه).(اِخ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان، واقع در ۲۱ هزارگزی جنوب ابهر با ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).(اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش اسکو شهرستان تبریز، واقع در ۲ هزارگزی شمال اسکو با ۱۵۱۶ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴). این ده امروز به صورت قصبه یا شهرکی آباد و زیبا با خیابان و بازار و دیگر تأسیسات شهری درآمده است.(اِخ) دهی است از دهستان فلاورد بخش لردگان شهرستان شهرکرد، واقع در ۴۱هزارگزی جنوب خاوری لردگان با ۹۲۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «میلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر