معنی میلاب
7 بازدید
(اِ مرکب) ماشورهٔ غلیان که یک سر آن در آب و سر دیگرش متصل به میانه است. (ناظم الاطباء) نی میان کوزهٔ قلیان متصل به تنهٔ قلیان. چوبی میان کاواک که در تنهٔ میانهٔ قلیان کنند و سر دیگر آن چوب در میان آب کوزهٔ قلیان باشد. نای مانند از چوب تراشیده بلندتر از وجبی که در این میانه استوار کنند و درون آب جای گیرد و دود از آن گذرد و در آب درآید و بار دیگر به گلوی قلیان کش برآید. (یادداشت مؤلف). || نی که در گهواره نهند یک سر آن متصل به آلت طفل و سر دیگر در مرغج. (یادداشت مؤلف).(اِخ) دهی است از دهستان بالا شهرستان نهاوند، واقع در ۱۷هزارگزی جنوب خاوری شهر نهاوند با ۷۶۱ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «میلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر