معنی میقعة
6 بازدید
[ قَ عَ ] (ع اِ) چوبی که جامه کوبند. (دهار). چوب گازر که بر وی جامه کوبد. (منتهی الارب، مادهٔ وق ع) (آنندراج). چوب گازر که بدان جامه کوبند. (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). || پدواز. (برهان). کرسی. (یادداشت مؤلف). کرسی باز. (منتهی الارب) (آنندراج). نشیمن باز. (ناظم الاطباء). آنجای که باز شکاری نشیند. (یادداشت مؤلف). آنجا که باز نشیند از چوب یا از خشت. ج، مواقع. (مهذب الاسماء). || خایسک. (منتهی الارب) (آنندراج). چکش. چکوچ. رجوع به چکش شود. || سنگ فسان دراز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). المسن الطویل. (زمخشری). || سوهان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «میقعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر