معنی میقاب
9 بازدید
(ع ص) مرد بسیار آب آشامنده. (منتهی الارب، مادهٔ وق ب) (از آنندراج). مردی که آب بسیار آشامد. (ناظم الاطباء). || زن گول. (منتهی الارب) (آنندراج). زن احمق و گول. (ناظم الاطباء). || زن فرزند احمق زاینده. (منتهی الارب) (آنندراج). زنی که فرزندان احمق زاید. (ناظم الاطباء). || زن فراخ شرم. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || سیرالمیقاب؛ سیر یک شباروز پیوسته. (منتهی الارب) (آنندراج). سیری که یک شبانه روز پیوسته بود. (ناظم الاطباء). - بنوالمیقاب؛ فحش است مر تازیان را. (ناظم الاطباء). بنومیقاب دشنام است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «میقاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر