معنی میفختج
5 بازدید
[ مَ فُ تَ ] (معرب، اِ مرکب)معرب می پخته. (دهار) (یادداشت مؤلف). می پخته. می پختج. اغلیقی. مثلث. سیکی. منصف. طلاء. (یادداشت مؤلف). به پارسی پخته جوش خوانند و آن آب انگور جوشیده است که سه یکی بماند. (اختیارات بدیعی). معرب از می پخته فارسی است و به عربی عقیدالعنب نامند و آن آب انگور است که در طبخ زیاده از دو ثلث بسوزد و غلیط گردد و آن مایل به ترشی می باشد و در گیلانات دوشاب ترش گویند و چون با خاک دوشاب بجوشانند شیرین می گردد و آن را دوشاب گویند. گرم و خشک است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن): دیگر روز آن را بپزند تا به نیمه باز آید و به دست بمالند و یک من شکر و یک من میفختج برفکنند و به قوام آرند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به میپخته و بحر الجواهر و دزی ج ۲ ص ۶۳۰ شود. - میفختج مدبر؛ می پخته ای است که با شکر و عسل بار دیگر جوشانیده باشند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - میفختج مفرح؛ می پخته ای است که در مُدَبِّر آن هیل و جوز بویا و قرنفل و امثال آن اضافه کرده باشند. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «میفختج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تج» برای سرودن شعر