معنی میفا
7 بازدید
(ع اِ) کورهٔ آجرپزی. میفی. (ناظم الاطباء). کورهٔ آجرپزی. (یادداشت مؤلف). خانهٔ خشت پختن. (آنندراج) (منتهی الارب، مادهٔ وف ی). رجوع به میفاة شود. || سرپوش تنور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آتشدان که جهت نان واسع سازند. (منتهی الارب) (آنندراج). آتش پهن کرده برای نان پختن. (ناظم الاطباء). || زمین بلند برآمده. میفاة. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به میفاة شود.
کلمات همقافیه با «میفا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فا» برای سرودن شعر