معنی میشی
8 بازدید
(ص نسبی) از میش. منسوب به میش. هرآنچه به میش (گوسفند) نسبت دارد: چشمهای میشی. (از یادداشت مؤلف). اشهل. شهلا. به رنگ چشم میش. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح عامیانه) رنگ سبز روشن. ماشی روشن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). - چشم میشی؛ رنگی بین زاغ و قهوه ای در چشم. رنگ سبز روشن. ماشی روشن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). اشهل. شهلا. چشمانی به رنگ چشم میش. || قسمی بادام به جهرم. (یادداشت مؤلف). || (حامص) میش بودن. صفت و حالت میش داشتن، یعنی رام و بی آزار بودن. - امثال: میشی پیشه کن بگذار گرگی . (یادداشت مؤلف).(اِخ) آدم نزد مجوس. میشه. مقابل میشانه، حوا. و گویند آن دو از گیاه ریباس از نطفهٔ کیومرث زادند. (مفاتیح). همسر یا رفیق میشانه. (از یادداشت مؤلف). همزاد میشانه که میشی و میشانه به نوشتهٔ بیرونی در آثار الباقیه به منزلهٔ آدم و حوا هستند در نزد ایرانیان. (از تاریخ سیستان، ذیل ص ۲ و آثارالباقیه ص ۱۰۳). و رجوع به میشه و مشیه شود.(اِخ) دهی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس، واقع در ۹۶هزارگزی جنوب میناب با ۱۵۰ تن سکنه. آب آن از چاه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «میشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر