معنی میسور
7 بازدید
[ مَ ] (ع مص) آسان کردن. (ناظم الاطباء). || آسان شدن، و در این صورت مصدر است بر وزن مفعول. (منتهی الارب) (غیاث). آسان گردیدن. سهل شدن. (یادداشت مؤلف). آسان شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار): که چنین دارو چنان ناسور را هست درخور از پی میسور را.مولوی. || (ص) آسان شده. (یادداشت مؤلف). آسان کرده شده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هرچیز آسان و سهل و دستیاب و دسترس. (ناظم الاطباء). آسان. (آنندراج) (غیاث) (مهذب الاسماء) (دهار) (زمخشری). سهل. آنچه آسان باشد. خلاف معسور. ضد معسور. (تاج العروس).[ مَ سو / می سُ ] (اِخ) ایالتی در جنوب هند به مساحت ۱۹۲۰۰۰ کیلومتر مربع که ۲۳۵۴۷۰۰ تن سکنه دارد. مرکز آن بنگالور است. کارخانه های فراوان دارد و تقریباً تمام طلای هند از معادن میسور به دست می آید. سلسلهٔ شاهان قدیم میسور که در ۱۷۶۱ م. به دست حیدرعلی خان برافتادند در ۱۷۹۹ دوباره سر کار آمدند.[ مَ سو / می سُ ] (اِخ) نام شهری در ایالت میسور، واقع در هند با ۲۴۴۳۲۳ تن سکنه. با خیابانها و پارکهای زیبا که قسمتی از دانشگاههای ایالت میسور در این شهر است.
کلمات همقافیه با «میسور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر