معنی میسم
16 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) داغ آهن. (ناظم الاطباء). آهن داغ. (منتهی الارب، مادهٔ وس م). داغ. || مکواة. آلت داغ. آهن که بدان داغ کنند. آنچه بدان داغ کنند. (یادداشت مؤلف). آنچه بدان اسب و جز آن را داغ کنند. (یادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). آهن داغ. (آنندراج). آهن داغ. ج، مواسم،میاسم. (مهذب الاسماء). || (اِمص) خوبی و زیبایی و جمال، گویند امرأة ذات میسم، ای ذات جمال. ج، میاسم (علی اللفظ) و مواسم (علی الاصل). (منتهی الارب). اثر زیبایی و خوبی. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). خوبی و زیبایی. (آنندراج). نیکویی. (مهذب الاسماء). || (اِ) علامت. (منتهی الارب). علامت و نشان. (ناظم الاطباء). || (ص) علامت دار و نشان دار. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). || رجل میسم؛ مردی که به خود علامت و نشانی قرار داده که بدان شناخته شود. (ناظم الاطباء). رجوع به میس و تحفه و مخزن الادویه شود.
کلمات همقافیه با «میسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر