معنی میستان
4 بازدید
[ مَ / مِ یَ سْ / مَ / مِ یْ سِ ] (اِ مرکب) میکده و شرابخانه و خمخانه و جایی که در آن شراب را حفظ کنند. (ناظم الاطباء). جایی که در آنجا شراب را سبیل کنند. (ناظم الاطباء). میخانه. میکده. شرابخانه : گل رویش گداز مغز خورشید میستان لبش پالغز امید.حکیم زلالی. ز خون رود گفتی میستان شده ست ز نیزه هوا چون نیستان شده ست.فردوسی. گمان برد کاندر نیستان شده ست ز خون روی کشور میستان شده ست. فردوسی. || منگنهٔ شراب گیری. (ناظم الاطباء).[ مِ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گیلخواران بخش مرکزی شهرستان شاهی، واقع در ۷هزارگزی شمال باختری جویبار با ۲۷۰ تن جمعیت. آب آن از چاه و آب بندان و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).(اِخ) دهی است در هفت فرسخی مغرب بستک فارس. (از فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «میستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر