معنی میسان
6 بازدید
[ مَ یْ ] (ع ص) خرامنده. (منتهی الارب). خرامنده و متبختر. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). متبختر. (اقرب الموارد). || هر ستارهٔ درخشنده و روشن. ج، میاسین. (ناظم الاطباء). هر ستارهٔ روشن. ج، میاسین. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اِ) نام شب بدر. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).(ع ص) خواب آلوده و بسیارخواب. (منتهی الارب) (آنندراج). خواب آلوده و خوابناک، مذکر و مؤنث در وی یکسان است. || زنی که از وقار و استواری گویا در حالت چرت می باشد. (ناظم الاطباء).[ مَ یَ ] (ع مص) مَیس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خرامیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). تبختر. (یادداشت مؤلف). و رجوع به میس شود.[ مَ ] (اِخ) ستاره ای است از جوزا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نام ستاره ای از جوزامیان معره و مجره و آن یکی از دو ستارهٔ هقعه باشد. (از تاج العروس، مادهٔ م ی س به نقل از ابن اعرابی). یکی از دو ستارهٔ هقعه که منزل ششم از منازل قمر باشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «میسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر