معنی میزیدن

معنی میزیدن

6 بازدید
[ دَ ] (مص) میختن. آب تاختن. (لغت فرس اسدی) (صحاح الفرس). شاشیدن و بول کردن. (ناظم الاطباء). ادرار کردن. شاشیدن. آب تاختن. شاش کردن. (یادداشت مؤلف). به معنی شاشیدن و بول کردن است. (از آنندراج). به معنی بول کردن و شاشیدن باشد. (برهان): گر کند هیچگاه قصد گریز خیز و ناگه به گوشش اندر میز.خسروی. یا بکردار ببر اندر شیر چیره گرد و بگوشش اندر میز.خسروی. ریخ سرگین بود و ریخن آنکه بسیار سرگین میزد. (از فرهنگ اسدی). کسی کز مرگ نندیشد نه از کشتن بپرهیزد ز بیم و هیبت شمشیر او بر اسب خون میزد.فرخی. موش بدانک گزیدهٔ پلنگ را بجوید نه آن خواهد که بدو میزد. (جامع الحکمتین ص ۱۷۱). در زمین هرکجا بود موشی سرنگونسار بر فلک میزد.انوری تو نمی گفتی که در جام شراب دیو می میزد شتابان ناشتاب.مولوی. بر خویشتن بمیزی از بیم همچو موش هرگه که چون پلنگ درآیم به خرخره. پوربهای جامی. - برمیزیدن (یا برمیختن)؛ میزیدن. شاشیدن. بول کردن : موش همی برگزیدهٔ پلنگ برمیزد. (جامع الحکمتین ص ۱۷۰). || به معنی سرگین افکندن آید. (لغت فرس اسدی، نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ نخجوانی). || لخت شدن و افسرده و منجمد گشتن. || آمیختن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «میزیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید