معنی میزک
6 بازدید
[ زَ ] (اِ مصغر) میز کوچک.[ زَ ] (اِ مصغر) (اسم از میزیدن +ک تصغیر) مصغر میز یعنی شاش اندک. (ناظم الاطباء). || بول و شاش. (ناظم الاطباء). بول و شاش را گویند. (آنندراج) (برهان): شیرگیر و خوش شد انگشتک بزد سوی مبرز رفت تا میزک کند. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۴۱۰). - چکمیزک؛ قطرهٔ بول که از شرم کودک ریزد. || باران اندک. || آمیزش و اختلاط. || هر چیز درهم و برهم و آمیخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «میزک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زک» برای سرودن شعر