معنی میزه
12 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) میان زین. (لغت فرس اسدی). میان زین و خانهٔ زین. (ناظم الاطباء). میان زین بود. (فرهنگ اوبهی). میان زین اسب را گویند که خانهٔ زین باشد. (برهان) (آنندراج) (از شعوری ج ۲ ورق ۳۶۶).[ زَ / زِ ] (اِ) بول. میزک. رجوع به میزک شود. - میزه کردن؛ بول کردن. شاشیدن. ادرار کردن.
کلمات همقافیه با «میزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر