معنی میزان

معنی میزان

11 بازدید
(نف) صفت حالیه از میزیدن و میختن، میزنده. در حال میختن. (یادداشت مؤلف).
(ع اِ) (از «وزن») ترازو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (دهار). ترازو. ج، موازین. (مهذب الاسماء). آلتی که با آن وزن اشیا بسنجند. اصل آن مِوْزان بوده. واو به سبب وجود کسرهٔ ماقبل به یاء بدل شده است. (یادداشت مؤلف). چیزی است که اندازهٔ اشیاء به وسیلهٔ آن شناخته شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). آنچه بدان وزن کردنیها را سنجند. ابوهلال عسکری گفته است نخستین کسی که از آهن ترازو ساخت عبداللََّه بن عامر بود. (از صبح الاعشی، ج ۲ ص ۱۳۹). مطلق ترازو که بدان چیزها سنجند و نیز ترازو که روز رستاخیز اعمال و نیک و بد بندگان بدان سنجند: {/Bوَ اَلسَّمََاءَ رَفَعَهََا وَ وَضَعَ اَلْمِیزََانَ . `أَلاََّ تَطْغَوْا فِی اَلْمِیزََانِ . `وَ أَقِیمُوا اَلْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاََ تُخْسِرُوا اَلْمِیزََانَ . ۱-۱۸۵۵:۷-۹/}(قرآن ۵۵/۷ -۹)؛ و آسمان را برافراشت و نهاد ترازو را تا تجاوز نکنید در میزان و بپادارید سنجیدن را به عدل و کم نکنید ترازو را. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۹ ص ۲۸۵). این میزانی است که نیکوکردار و بدکردار را بدان بسنجند. (تاریخ بیهقی). یقین گشتم به آیات و به معقول که باشد مبعث و میزان و محشر. ناصرخسرو. که را باشد گران امروز رفتن بر ره طاعت گران آید مر آن کس را به روز حشر میزانها. ناصرخسرو. یکی میزان گزیدم بس شگفتی کزان به نیست میزانی به جز آن. ناصرخسرو. دو عالم چیست دو کفه ست میزان مشیت را وزین دو کفه بیرون است هر کو هست وزانش. خاقانی. با آن همه راستی که میزان دارد میل از طرفی کند که او بیشتر است.سعدی. - جهان سنج میزان (اضافهٔ وصفی مقلوب)؛ میزان جهان سنج. ترازویی که جهان را بسنجد: به میزان همت جهان را بسنج که همت جهان سنج میزان بود.خاقانی. - لسان المیزان؛ زبانهٔ ترازو. (ناظم الاطباء). || عیار. معیار. استاندارد. اصل قابل قبول. اس اساس سنجش : دل او داد را بهین رهبر امر او خلق را مهین میزان.ناصرخسرو. میزان حکمتی و ترا بر دل است زخم زین شوله فعل عقربک شوم نشترک. خاقانی. کمتر از داس سرسنبله بود اسد چرخ به میزان اسد.خاقانی. نیک و بد هر کاری سنجیده به میزان است عقل و هنر و عزمت در ملک، مهین میزان. حاج سیدنصراللََّه تقوی. || اندازه و مقدار. ج، موازین. (ناظم الاطباء). اندازه. (آنندراج) (منتهی الارب). در تداول فارسی معادل همسنگ : همیشه تا که بود روز و شب به یک میزان چو آفتاب به برج حمل بگیرد جای.فرخی. || مقیاس : بندیش تا بر آنچه همی گویی از عقل هست نزد تو میزانی.ناصرخسرو. || (ص اصطلاح عامیانه) درست. راست. مرتب. طبیعی. مطابق با قاعده. بی نقص: ساعت من میزان میزان است. حال فلانی میزان است. - میزان کردن؛ مطابق کردن. (یادداشت مؤلف). - میزان کردن فرمان اتومبیل یا موتور؛ در اصطلاح متخصصان اتومبیل، تنظیم کردن حرکت و چرخش آن و به صورت طبیعی و صحیح درآوردن آن. - میزان کردن ساعت؛ جلو یا عقب بردن عقربه های آن تا منطبق بر وقت واقعی شود. - میزان کردن قپان؛ کم یا زیاد کردن وزنهٔ آن تا وزن واقعی بار را نشان دهد. (از یادداشت مؤلف). || (اِ) (اصطلاح صرفی) نزد صرفیان با وزن یکی باشد چنانچه گویند میزان ضَرَبَ فَعَلَ است یعنی وزن ضرب. (از کشاف اصطلاحات الفنون). کلمه ای که برای سنجیدن وزن کلمه های دیگر به کار می رود و اصل قرار می گیرد مانند مِفعال که میزان است برای مفتاح و مصباح. و مُفاعِل که میزان مقابل و مجاهد است. || (در اصطلاح عروض) وزن شعر. (ناظم الاطباء). نزد عروضیان نیز به معنی وزن است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). وزن عبارت یا بیت یا مصراع که اصل قرار گیرد و بیت و مصراع دیگر را با آن سنجند مانند «لاحول ولا قوة الا باللََّه» که میزان است برای شعر رباعی فارسی. عروض. میزان شعر. (منتهی الارب): و خلیل رحمه اللََّه که واضع فن و مستخرج این میزان است... (المعجم چ دانشگاه ص ۳۷). || سجع. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح منطقی) نزد منطقیان اطلاق شود بر علم منطق. (از کشاف اصطلاحات الفنون). منطق. (المنجد). علم میزان، علم منطق. (یادداشت مؤلف). - علم میزان؛ علم منطق. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح عرفانی) نزد صوفیه عدالت را گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). به معنی عدالت است که از همان معنی ترازو مأخوذ است. (از شعوری، ج ۲ ورق ۳۶۶). عدل. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). قسط. داد. عدالت. (یادداشت مؤلف). || نزد صوفیه تحقیق به عدل الهی. منصبی از مناصب انسان کامل است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح عرفانی) نزد صوفیه عقل را گویند که منور بود به نور قدس و میزان خاص علم طریقت است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح ریاضی) نزد محاسبان چیزی است که بعد از آنکه نه نه از عددی طرح و جدا گردید باقی مانده یا حاصل تفریق را میزان نامند. طرح نه از پانزده میزانش شش، و طرح دو نوبت نه از هیجده میزانش صفر باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). برخی گفته اند طرح نه نه در تعریف میزان شرط نیست بلکه هر عددی که بجای نه از هر عددی جدا و تفریق شد صحیح است که بگویند میزان فلان عدد است عوض آنکه بگویند باقی یا حاصل تفریق فلان است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح رمالی) نزد رمالان نام پانزدهمین خانه از بیوت شانزده گانهٔ رمل است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح جفر) نزد اهل جفر (علم حروف) عبارت است از صورت حرف، و در بعضی رسائل جفر می گوید موازین عبارت است از صور کتابیهٔ حروف و گفته اند اصول موازین هفده حرف است و ممتزجات یازده. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
(اِخ) نام برج هفتم از دوازده برج آسمانی. (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). نام صورتی از صور بروج دوازده گانهٔ فلکیه میان سنبله و عقرب و آن برج هفتم است و آن را بر مثال ترازویی توهم کرده اند و کواکب آن هشت است و خارج از صورت نه کوکب. (از جهان دانش). اطلاق شود بر برجی که مبدأ آن تقاطع معدل هر منطقةالبروج را باشد در آن هنگام که کوکب وقتی به منطقةالبروج می رسد متوجه به جنوب بود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). هفتمین از دوازده صورت منطقةالبروج از پنجاه و یک ستاره مرکب می باشد. دو ازقدر دوم و دو ازقدر سوم و دوازده از قدر چهارم و آن را به شکل ترازویی تخییل کرده اند و زبانین و اکلیل و وزن شمالی و وزن جنوبی و ذوذنقهٔ میزان در این صورت است. و صورت را به فارسی ترازو و شاهین نامند و بودن آفتاب در این برج به مهرماه باشد. میزان هشت کوکب است و خارج از صورت نه کوکب و بر مثال ترازوست. و وجه تسمیهٔ آن این است که در این مدت روزها با شبها برابرند. (یادداشت مؤلف). و رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۵۳ شود: چون حمل ساقط شود میزان همی طالع شود همچنان در دین از ایشان مردمی پیدا شود. ناصرخسرو. در سر میزان جمع اختران بیست و یک نوع از قران دانسته اند.خاقانی. وان کژاوه چیست میزانی دو کفه باردار باز جوزائی دو کفه شکل میزان دیده اند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۹۱). بیست و یک نوع قران است به میزان همه را من همه لهوز میزان بخراسان یابم.خاقانی. چو عقرب دشمنان داری و من با تو چو میزانم برای دشمنان ما ز عقرب سوی میزان آی. سعدی. کسان ذخیرهٔ دنیا نهند و غلهٔ او هنوز سنبله باشد که رفت در میزان . سعدی. برجها دیدم که از مشرق برآوردند سر جمله در تسبیح و در تهلیل حی لایموت چون حمل چو ثور و چون جوزا و سرطان و اسد سنبله میزان و عقرب، قوس و جدی و دلو و حوت. ؟ || از کلدانی ماساثا، ماه هفتم از سال شمسی عرب و ماه اول از خزان مطابق مهرماه فارسی و ایلول سریانی و سپتامبر رومی و فرانسوی. از دهم شهریور است تا دهم مهر ماه اول پاییز است پیش از عقرب و پس از سنبله مطابق مهر. اول آن برابر است با هفتم مهرماه جلالی و تقریباً بیست و سوم سپتامبر فرانسوی و آن سی روز است. || خانهٔ ترازو. (ناظم الاطباء). یکی از دو خانهٔ زهره است و خانهٔ دیگر آن ثور است. و در آن بیت الشرف زحل است. (مفاتیح): زنی باشد نه مردی کز دو عالم خانه ای سازد که ناهید است بی کیوان که باشد خانه میزانش. خاقانی.
(اِخ) ابوصالح بصری، تابعی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوصالح میزان شود.
(اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر، واقع در ۲۸ هزارگزی خاور اهر با ۳۰۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «میزان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید