معنی میروک

معنی میروک

4 بازدید
(اِ) مور خرد و مورچه. (ناظم الاطباء). مورچه. (از شعوری ج ۲ ورق ۳۶۴). مورچه بود. (لغت فرس اسدی) (فرهنگ اوبهی). به معنی مورچه باشد. (انجمن آرا). به معنی مورچه باشد و بدل مورک است. (آنندراج). به معنی مورچه باشد که مصغر مور است و از حشرات الارض باشد. (برهان). مورک. مورچه. مور خرد. (یادداشت لغت نامه). در لغت نامهٔ اسدی می نویسد: میروک مورچه بود و بیت عنصری را شاهد می آورد: چو میروک را سال...؛ ولی بی شبهه این میروک، حیوانی مانند ققنس و امثال آن بوده است، چه هیچ کس تاکنون عمر مورچه را هزار سال نگفته است و مشهودات بشر از اول این بوده است که سالی نیمی از سکنهٔ یک قریهٔ نمل می مرده اند و پوست مردگان را دیگران به خارج لانه می ریخته اند. (یادداشت مؤلف): چو میروک را سال گردد هزار برآرد پر از گردش روزگار.عنصری.

کلمات هم‌قافیه با «میروک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید