معنی میره

معنی میره

5 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) میر. خواجه و رئیس و کدخدا. (ناظم الاطباء). به معنی خواجه باشد که کدخدا و رئیس است. (برهان). خواجه. خداوند. کدخدا. بزرگ. (یادداشت مؤلف). خواجه و بزرگ باشد. (انجمن آرا) (آنندراج): یکسره، میره همه باد است و دم یکدله، میره همه مکر و مریست. حکیم غمناک (از فرهنگ اسدی ص ۵۲۶ ح). تو زیر خسب میره ابا سهل دیلمی من گرچه دیلمی نیم او را برادرم.سوزنی. چون خاصهٔ خدمت تو شایم زی میره و میر چون گدایم.خاقانی. || صاحب خانه. (از برهان) (از ناظم الاطباء). || کاروان غله. میرة. رجوع به میرة شود. || یگانگی و موافقت و اتحاد. (ناظم الاطباء). || در لهجهٔ لری، شوی. شوهر. بعل. (از یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «میره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید