معنی میرسامان
5 بازدید
(اِ مرکب) (اصطلاح دیوانی) رئیس دیوان. (ناظم الاطباء). همان است که در هندوستان خان سامان گویند. (آنندراج): گرچه خط راه تبسم به لبش تنگ گرفت میرسامان نگه عشوه طراز است هنوز. آفرین لاهوری.
کلمات همقافیه با «میرسامان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر