معنی میرده
5 بازدید
[ دَهْ ] (اِ مرکب) (اصطلاح نظامی) رئیس ده نفر و دهباشی. (ناظم الاطباء). فرمانده ده نفر از سپاه. (از یادداشت مؤلف). سردار ده کس. (از آنندراج). || رئیس گرزبرداران. (ناظم الاطباء). || در هندوستان بر سردار قاصدان و چوبداران اطلاق کنند. (از آنندراج).[ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان دابو بخش مرکزی شهرستان آمل، واقع در ۷هزارگزی شمال آمل با ۱۵۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ هراز و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ رَ دِهْ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای سه گانهٔ بخش مرکزی شهرستان سقز است و چون ساکنان دهستان از طایفهٔ گَورْک هستند لذا دهستان گَورْک نیز نامیده می شود. میرده محدود است از شمال به بخش بوکان و از جنوب و باختر به بخش بانه و از خاور به دهستان سرشیو و فیض اللََّه بیگی و خود در باختر و جنوب باختری بخش مرکزی شهرستان سقز واقع شده است. آب قراء دهستان عموماً از چشمه و زهاب دره هایی که رودخانهٔ سقز را تشکیل می دهند تأمین می شود. کوههای مهم آن: گردنه خان و باباحسین و کوه دوسر و استاد مصطفی، و رودخانهٔ مهم آن رودخانهٔ سقز است که از کنار شهر می گذرد و به رودخانهٔ زرینه رود می ریزد. راه شوسهٔ سقز -بانه تقریباً از وسط دهستان می گذرد. محصول عمدهٔ آن غلات و حبوب و لبنیات و توتون است. این دهستان از ۴۶ آبادی و ۱۱ هزار سکنه تشکیل شده و دیه های مهم آن عبارتند از: یازی بلاغ. آق کند. کوندلان. تموغه. بوبکتان. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ رَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز، واقع در ۳۱هزارگزی جنوب باختری سقز با ۳۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «میرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر