معنی میرداد
7 بازدید
(اِ مرکب) رئیس و پیشوا و رئیس قضاوت و عدالت. (ناظم الاطباء). رئیس عدلیه. دادبیک. (یادداشت مؤلف): کم کن این آزار و این بدها مجوی میرداد اینجاست خاموش ای پسر. سنائی. || میریساول یا چاوش باشی که در دیوان پادشاهی امر و نهی او مجری است . (از شعوری ج ۲ ورق ۲۶۳).
کلمات همقافیه با «میرداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر