معنی میربار
5 بازدید
(اِ مرکب) رئیس تشریفات دربار. حاجب بار. آنکه مردم را برای آمدن به حضور پادشاه بار می دهد. (ناظم الاطباء). آن که مردم را بار دهد برای آمدن به حضور و این را در هندوستان داروغهٔ دیوانخانه گویند. (آنندراج): داری سپهر هفتم و جبریل معتکف داری بهشت هشتم و ادریس میربار. خاقانی. رحمت میربار جلال اوست و عزت پرده دار کمال او. (راحةالصدور راوندی). گفته ای ای میربار قصهٔ شهری بشاه حال غریبان بگوی نوبت ایشان رسید. میرحسن دهلوی.
کلمات همقافیه با «میربار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر