معنی میرانیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) میراندن. سبب مردن شدن و کشتن. (ناظم الاطباء). تمویت. توفی [ تَ وَ ف فی ] . (منتهی الارب). توفی اللََّه تعالی؛ یعنی روح او را قبض کرد و میرانید خدای تعالی کسی را. (یادداشت مؤلف). اصعاق. (المصادر زوزنی). تمییت. (منتهی الارب). اماتة. (ترجمان القرآن جرجانی) (دهار) (منتهی الارب). افاضة. افادة. تقتیل. تهلیک. استهلاک. اهلاک. (منتهی الارب): بحق اشهدان لااله الااللََّه چنان بمیران کاین قول بر زبان رانم. سوزنی. || از میان بردن. نابود کردن. از بین بردن : حس را ببرد و قوت را بمیراند و از همه کارها و حرکت ها باز دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || تعذیب کردن. (ناظم الاطباء). خاموش کردن. خاموش ساختن. کشتن چنانکه آتش را.
کلمات همقافیه با «میرانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر