معنی میراننده
7 بازدید
[ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) نیست کننده. از میان برنده. متوفی [ مُ تَ وَفْ فی ]. کشنده. (از یادداشت مؤلف). ممیت. (السامی فی الاسامی). مقابل محیی : بزرگ است و غالب، دریابنده است و قاهر و میراننده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۶). گفت الهی.... آفریننده و زنده کننده و میراننده تویی. (قصص الانبیاء ص ۵۴).
کلمات همقافیه با «میراننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر