معنی میراثی
5 بازدید
(ص نسبی) منسوب و متعلق به میراث. || مال موروثی و ارثی. (ناظم الاطباء). مال میراث. مرده ریگ. مرده ری. مال که از دیگری به نسب یا سبب پس از مرگ او رسیده باشد. مقابل مکتسب : مال میراثی ندارد خود وفا چون بناکام از گذشته شد جدا.مولوی. || میراث برنده. ارث بر. وارث. که میراث از مرده برد: چون امیرمحمود بشرب و عیش و اتلاف و طیش چنانک شیوهٔ میراثیان باشد. (تاریخ جهانگشای جوینی). مرد میراثی چه داند قدر مال رستمی جان کند مجان یافت زال.مولوی. و رجوع به میراث خوار شود.
کلمات همقافیه با «میراثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر