معنی میراثخور
5 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) میراث خورنده. وارث. (ناظم الاطباء): قارون کند اندر دو نفس تیغ جهادت یک طائفه میراث خور و مرثیه خوان را. انوری. - امثال: چشته خور بدتر از میراث خور است. (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به میراث خوار شود. - میراث خور شدن؛ مالک میراث شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «میراثخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر