معنی میراث‌خوار

معنی میراث‌خوار

4 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب) میراث خوارنده. میراث خورنده. میراث خواره. میراث بر. ارث برنده. ارث بر. آنکه از میراث اقوام متوفای خود بهره برد. (از یادداشت مؤلف). آنکه بعد از متوفی مستحق وراثت او باشد. (آنندراج). مولی. (ترجمان القرآن جرجانی): کلالة، میراث خوار جز پدر و مادر و فرزندان. (ترجمان القرآن جرجانی). با تو فردا چه بماند جز دریغ چون برد میراث خوار آنچت که هند. ناصرخسرو. میراث خوار خسرو غازیست ملک را میراث را نماند میراث خوار خوار.سوزنی. توانگر که میراث خواری نداشت بر آتشکده مال خود را گذاشت.نظامی. به مال غره چه باشی که یک دو روزی چند همه نصیبهٔ میراث خوار خواهد بود.سعدی. ... اول مالی که او را هیچ میراث خوار نبود. (رسالهٔ مالیات و خراج خواجه نصیر). بقا را از آن است دل برقرار که دارد بسان تو میراث خوار.ظهوری. - امثال: میراث خوار بهتر از چشته خوار است. (امثال و حکم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «میراث‌خوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید