معنی میرآخور

معنی میرآخور

7 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (اِ مرکب) میرآخر. جَشّار. (منتهی الارب). داروغهٔ اصطبل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث). آخور سالار. رئیس اصطبل و مهتران. امیرآخور. (یادداشت مؤلف): هندوی میرآخورش دان آن دو صفدر کز غزا هفت دریا را به رزم هفتخوان افشانده اند. خاقانی. میرآخوری تو چرخ را کار کاه و جو از آن کشد در انبار.نظامی. میرآخور دیگر و خر دیگر است نی هر آنکو اندر آخور شد خر است. مولوی. میرآخور گرچه در آخور بود هرکه او را خر بگوید خر بود.مولوی. بس که در اصطبلش آمد باخت اسب خویش را در تلاش خدمت میرآخوری سام سوار. محمد سعید اشرف.
[ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان قزل گچیلو بخش ماه نشان شهرستان زنجان، واقع در ۹هزارگزی جنوب خاوری ماه نشان با ۱۳۰ تن جمعیت. آب آن از رود قزل اوزن و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «میرآخور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید