معنی میدی
61 بازدید
[ دا ] (ع اِ) آخر و انتها و انجام. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ص نسبی، اِ) (اصطلاح صرافی) مؤیدیه. سکهٔ درهمی که ملک مؤید شیخ عز نصره به سال ۸۱۸ هـ . ق. آن را در قاهره زد و میان مردم رایج گشت. و آن را به میایدة جمع می بستند. (از نقودالعربیه ذیل ص ۶۳).[ مَ دی ی ] (ع ص) آهویی که دست وی به دام افتاده باشد. (ناظم الاطباء). وحش به دام افتاده. (از مهذب الاسماء). آهوی دست به دام افتاده مقابل مرجول یعنی آهوی پای به دام درافتاده. (یادداشت مؤلف). || رجل میدی؛ مرد بریده دست. (ناظم الاطباء). بریده دست. اقطع. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «میدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر