معنی میدانداری
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (حامص مرکب) صفت و حالت میداندار. میداندار بودن : چرخچیان (از دو طرف) به میدان داری مشغول و صدای توپ و تفنگ عرصهٔ میدان را فروگرفته. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۵). و رجوع به میدان دار شود.
کلمات همقافیه با «میدانداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر