معنی میخورده
5 بازدید
[ مَ / مِ خوَرْ / خُرْ / دَ / دِ ] (نف مرکب) شراب خورده. باده خواره. می نوشیده. که شراب خورده باشد. مست و مخمور و می زده : به دیده چو قار و به رخ چون بهار چو می خورده ای چشم او پرخمار.فردوسی. ایا می خوردهٔ غفلت کنون مستی و بیهوشی خمار ار زین کند فردا کمال خویش نقصانی. سنائی (دیوان چ مدرس رضوی ص ۶۷۴). و رجوع به می خوردن و می خواره شود.
کلمات همقافیه با «میخورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر