معنی می‌خواره

معنی می‌خواره

15 بازدید
[ مَ / مِ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب) می گسار. شارب الخمر. می خوار. باده خوار. شرابخوار. می پرست. شرابخواره. باده پرست. آنکه عادت به می خوردن دارد. (از یادداشت مؤلف): بفرمود داور که میخواره را به خفچه بکوبند بیچاره را.ابوشکور بلخی. سه حاکمکند اینجا یکباره همه دزد میخواره و زنباره و ملعون و خسیسند. منجیک. باد برآمد به شاخ سیب شکفته بر سر می خواره برگ گل بفتالید.عماره. جهانی به رامش نهادند روی پرآواز میخواره شد شهر و کوی.فردوسی. یکی بیشه پیش آمدش پردرخت سزاوار میخوارهٔ نیک بخت.فردوسی. به بهرام داد آن دلارام جام بدو گفت میخواره را چیست نام.فردوسی. همیشه تا دل می خوارهٔ سماع پرست شود گشاده به آوای رود رودسرای.فرخی. ز خون چشیدن شیر افکنان آن دو سپاه بسان مردم می خواره مست شد روباه.فرخی. چو بر هوش میخواره می چیر شد سران را سر از خرمی سیر شد.اسدی. نگر گرد میخواره هرگز نگردی که گرد دروغ است یکسر مدارش. ناصرخسرو. به خواب اندرون است میخواره لیکن سرانجام آگه کند روزگارش.ناصرخسرو. جز ندامت به قیامت نبود رهبر تو تات میخواره رفیق است و رباخواره ندیم. ناصرخسرو. نبود باید می خواره را کم از لاله که هیچ لحظه نگردد همی ز می هشیار. مسعودسعد. سبب آنکه میخواره را گاه گاه قی می افتد و گاه اسهال نگذارد که خلط در معده گرد آید. (نوروزنامه). تا خوانچهٔ زر دیدی بر چرخ سیه کاران بی خوانچه سپید آید می خواره به صبح اندر. خاقانی. راز با مرد ساده دل و بسیارگوی و میخواره و پراکنده صحبت مگوی. (مرزبان نامه). میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز و آنکس که چو ما نیست در این شهر کدام است. حافظ. عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند وین همه منصب از آن حور پریوش دارم. حافظ. شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای! چشم بد دور که سرفتنهٔ خوبان شده ای! صائب تبریزی. - میخواره وار؛ همانند میخواران. || حریف شراب : می آورد بر خوان و می خواره خواست بیاد جهاندار بر پای خاست.فردوسی. می آورد و میخواره با بوی و رنگ نشستند با جام زرین به چنگ.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «می‌خواره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید