معنی میخقدم
6 بازدید
[ قَ دَ ] (ص مرکب) که قدمی چون میخ کوفته بر جایی پا بر جای دارد. || کسی که نمی تواند حرکت کند. (یادداشت لغت نامه). || لنگ و پاشکسته که نمی تواند راه رود. (ناظم الاطباء). کسی را گویند که پاشکسته به کنجی نشسته باشد و به جایی نرود. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «میخقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر