معنی میخزده
6 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) که میخ بر آن کوفته باشند. آنچه میخ بدان زده باشند: کفش میخ زده، تختهٔ میخ زده. رجوع به میخ زدن شود. || سکه زده. مسکوک. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به میخ و میخ ساختن شود. - زر میخ زده؛ زر مسکوک. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «میخزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر