معنی میخ‌دوز

معنی میخ‌دوز

6 بازدید
(ن مف مرکب) دوخته و دوزیده شده با میخ. میخ کردگی و میخ زدگی و با میخ دوخته شده و مستحکم شده. (ناظم الاطباء). مُسَمَّر. (یادداشت مؤلف). - میخ دوز کردن؛ میخ زدن و محکم کردن با میخ. (ناظم الاطباء). با میخ بر جایی استوار کردن. تسمیر. (یادداشت مؤلف): قرالدرع قراً؛ میخ دوز کرد زره را. سَکّ؛ میخ دوز کردن در به آهن. (منتهی الارب). || عدیم الحرکت. (غیاث) کنایه از مضبوط و استوار. (آنندراج). ثابت و استوار. که حرکت نتواند کرد: گفتم رقیب از سر کویت نمی رود گفتا کجا رود که دلش میخدوز ماست. میرصیدی تهرانی. - میخ دوز شدن در جایی؛ در آنجا متوقف شدن. کنایه است از اقامت طولانی و بیش از حد انتظار و لزوم در جایی. (از یادداشت مؤلف): اگر نه کوه وقار تو پافشرده بر او چرا شده ست چنین میخ دوز جرم زمین. صائب. - میخ دوز کردن؛ ثابت و بی حرکت و ساکت نگه داشتن: بدان می مانست که وی را (آفتاب را) بر افق میخ دوز کرده اند. (رشحات علی بن حسین کاشفی). - میخ دوز ماندن؛ ساکت و آرام و پابرجا ماندن : نک جهان در شب بمانده میخ دوز منتظر موقوف خورشید است و روز.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «میخ‌دوز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید