معنی میخانه

معنی میخانه

5 بازدید
[ مَ / مِ نَ / نِ ] (اِ مرکب) جایی که در آن شراب می فروشند و خانهٔ شراب فروشی و میکده. (ناظم الاطباء). شرابخانه. (آنندراج). خرابات. سرای سرور. خانهٔ سیل ریز. خمدان. خمستان. خمکده. خمخانه. (از مجموعهٔ مترادفات ص ۳۵۰). آنجا که باده فروشند. پیاله فروشی. جایی که باده فروشند و خورند. میکده. خرابات. ماخور. حانه. خانه. حانوت. (یادداشت مؤلف). رسیعة. دسکره. (منتهی الارب): میان مسجد و میخانه راهیست غریبم عاشقم آن ره کدام است.احمد جام. دست من بگرفت و در میخانه برد با من از راز نهان آمد برون.خاقانی. همه نقش نیرنگها پاره کرد مغان را ز میخانه آواره کرد.نظامی. طرب را به میخانه گم شد کلید نشان پشیمانی آمد پدید.نظامی. نخورده جامی از میخانهٔ ما کند از شکرها شکرانهٔ ما.نظامی. زهد غریب است به میخانه در گنج عزیز است به ویرانه در.نظامی. شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه ز عشرت می پرستان را منور گشت کاشانه. سعدی. حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم. حافظ. منم که گوشهٔ میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است. حافظ. - میخانه بر سر کشیدن؛ از عالم ساغر بر سر کشیدن است و این برای ادعا و مبالغه بود. (آنندراج): جنون خوش میکند دیوانه ای را که بر سر میکشد میخانه ای را. سالک قزوینی. || کنایه است از چشم مست و مستی فزای معشوق : یا مرا بر در میخانهٔ آن ماه برید که خمار من از آنجاست که آنجا شکنم. خاقانی. || (اصطلاح عرفانی) باطن عارف کامل باشد که در آن شوق و ذوق و عوارف الهیه بسیار باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح عرفانی) به معنی عالم لاهوت باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح عرفانی). خانهٔ پیر و مرشد را گویند. (از کشف اللغات) (از کشاف اصطلاحات الفنون). در اصطلاح متصوفه خانقاه پیر و مرشد را گویند. (یادداشت لغت نامه): خرقهٔ زهد مرا آب خرابات ببرد خانهٔ عقل مرا آتش میخانه بسوخت. حافظ. این خرد خام به میخانه بر تا می لعل آوردش خون به جوش.حافظ.
[ مَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرمشک بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت، واقع در ۴۰هزارگزی باختر ساردوئیه با ۱۱۰ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
[ مِ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان رابر بخش بافت شهرستان سیرجان، واقع در ۴۷هزارگزی خاور بافت با ۱۴۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «میخانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید