معنی میج
7 بازدید
[ مَ ] (ع مص) درآمیخته شدن. (منتهی الارب از مادهٔ م ی ج). درآمیخته شدن کار کسی. (ناظم الاطباء).(اِخ) دهی است از دهستان اشکور تنکابن شهرستان شهسوار، واقع در ۱۲ هزارگزی جنوب باختری شهسوار با ۱۲۹ تن جمعیت. آب آن از چشمه و راه آن مالرو و صعب العبور است. بین راه این ده و لاک تراشان سر گردنهٔ میان کوه زیارتگاهی در قلهٔ سفیدکوه واقع است و به شاه سفیدکوه معروف، و زیارتگاه اهالی اشکور تنکابن و ییلاقات مجاور آن است. آبشارهای متعددی دارد. در زمستان عده ای از سکنهٔ آن برای امرار معاش به گیلان و مازندران می روند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).(اِخ) دهی است از دهستان خفرک بخش زرقان شهرستان شیراز، واقع در ۷۲ هزارگزی شمال خاور زرقان با ۱۱۲ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «میج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر