معنی میتین

معنی میتین

5 بازدید
(اِ) کلنگ و میلهٔ آهنین که سنگ تراشان بدان سنگ کنند و تراشند. (ناظم الاطباء). تبری یا کلنگی بود که بدان کوه و زمین کنند. (لغت فرس اسدی). کلنگ و تیشه را گویند که بدان زمین کنند. کلنگ و میلهٔ آهنین که سنگتراشان بدان سنگ تراشند. (یادداشت مؤلف). کلنگی باشد که بدان کوه کنند. (فرهنگ اوبهی). کلنگ و میل آهنی که سنگ تراشان بدان سنگ تراشند و بشکافند و بکنند. (برهان). || دیلم. دستک. برطیل. مته. اسکنه. یعنی تیر نازکی از آهن به ستبری سه یا چهار انگشت بر هم نهاده که بدان دیوار و زمین سوراخ کنند و سنگ سنبند. (یادداشت مؤلف). میلی است آهنین که سنگتراشان بدان سنگ تراشند و سوراخ کنند و به هندی آن را سابل خوانند. (آنندراج) (از انجمن آرا). میل آهنی باشد که سنگ تراشان بدان سنگ را تراشند. (فرهنگ جهانگیری). میخی است آهنی که بدان در سنگ شکاف اندازند. (غیاث). مِنقَر. مقراع. صاقور. نصل؛ میتین دسته برآمده. (منتهی الارب). ملطاس. ملطیس؛ میتین سطبر و بزرگ که بدان سنگ شکنند. (منتهی الارب): به تندی چنان اوفتد بر برم که میتین فرهاد بر بیستون.آغاجی . ببردند میتین و مردان کار وزان کوه ببرید صد جویبار.فردوسی. به آرزوی کف راد او ز کان گهر گهر برآید بی کوهکان و بی میتین.فرخی. چندانکه به شمشیر تو بدخواه فکندی فرهاد مگر که نفکنده ست به میتین.فرخی. کسی که افکند از کان که به میتین سیم مکن برو بر بخشایش و مباش رحیم. عسجدی. گر گوهر سخنت همی باید از دین چراغ کن ز خردمیتین.ناصرخسرو. پند میتین و دل نادان چون سنگست بر دل سنگین ای خواجه سزد میتین. ناصرخسرو. بر سنگی نشسته و سنگی دیگر در پیش نهاد و به میتین فرو میکرد. (اسرارالتوحید ص ۳۱۰). ساخت میتین و تیغ صبح و بدان چشمهٔ مهر از آسمان بگشاد.اثیر اخسیکتی. چون تو گهری ز کان جانی جان به که کنم نه کان به میتین.عطار. عدل تو ستم کشان کان را فریاد رسد ز جور میتین.سیف اسفرنگی. هر چند تو سنگ را به میتین می کاوی و گل... پاک می کنی ولی خاصیت آب از بالا به نشیب رفتن است. (معارف بهاءولد). سینه ام بازشکافید به میتین چون سنگ کان جگر گوشهٔ یاقوت ز معدن گم شد. امیرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «میتین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید