معنی میانپای
6 بازدید
[ یامْ ] (اِ مرکب) میان پا. میان پاچه. (ناظم الاطباء). رجوع به میان پا شود. || آلت مردی. آلت رجولیت. شرم مرد. (یادداشت مؤلف): تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون. سوزنی. || دبر. (یادداشت مؤلف): تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون . سوزنی. || شرم زن. شیب زن. فرج. شرم. قبل. مقابل دبر. (یادداشت مؤلف): به بذله گفت به داماد هرچه خواهی هست در آستین میان پای دخترش تیار. حکیم شفائی. || زیرجامه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «میانپای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر