معنی میان‌رود

معنی میان‌رود

4 بازدید
(اِخ) دهی است از دهستان کزاز پایین بخش سربند شهرستان اراک، واقع در ۴۷هزارگزی شمال باختری آستانه با ۱۶۹ تن سکنه. آب آن از قنات و رود محلی و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
(اِخ) دهی است از دهستان اسفیورد شور بخش مرکزی شهرستان ساری، واقع در ۳هزارگزی جنوب ساری با ۲۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ تجن و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی است از دهستان هرازپی بخش مرکزی شهرستان آمل، واقع در ۹هزارگزی باختری آمل با ۱۶۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ هراز و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی است از دهستان سه هزار شهرستان شهسوار، واقع در یک هزارگزی جنوب شهسوار آب آن از چشمه و راه آن مالرو و صعب العبور است. در چهارهزارگزی آن چشمهٔ معروفی است به نام شلف که آب معدنی گازداری دارد و برای امراض ریوی مفید است و مردم تنکابن بدانجا می روند. قلهٔ کوه معروف به تخت سلیمان در ۸هزارگزی این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی است از دهستان گلیجان شهرستان شهسوار، واقع در ۹ هزارگزی جنوب باختری شهسوار با ۱۵۶ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ گرگرود و سلیمان رود و راه آن مالرو است. بنای زیارتگاه قدیمی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۴هزارگزی خاور مرزبانی با ۲۴۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه و فاضلاب و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
(اِخ) دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد، واقع در ۱۳هزارگزی جنوب کوهدشت با ۱۲۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
(اِخ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش مرکزی شهرستان آباده، واقع در ۶۸هزارگزی جنوب اقلید با ۱۵۲ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
(اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، واقع در ۶۵هزارگزی جنوب خاوری بیرجند با ۲۰۳ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
(اِخ) از بلوکات ناحیهٔ نور در مازندران، مرکز میانرود و عدهٔ قراء آن ۴۲ و جمعیت تقریبی آن ۵۰۹۵ تن است. (از جغرافیای سیاسی کیهان).

کلمات هم‌قافیه با «میان‌رود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید