معنی میانداری

معنی میانداری

5 بازدید
(حامص مرکب) وساطت. میانجیگری. وساطت و توسط و شفاعت. (ناظم الاطباء): پیش ازین رسم میانداری نمی آید ز من در دکان خود فروشی چند دلالی کنم. محسن تأثیر. بوی و گل دست در گریبانند به میانداری صبا سوگند.میرزا طاهر وحید. بکار خلق تفاوت ز هیج سر مگذار چو گژ موافق حق باش در میانداری.اسیر. - میانداری کردن؛ وساطت. پا در میانی. شفاعت. میان دو تن یا دو گروه آشتی دادن : میان نداری و دارم عجب که هر ساعت میان مجمع خوبان کنی میانداری .حافظ. ای جوان لطف نما با همه دلداری کن با میانی که تو را هست میانداری کن . میرنجات. || (اصطلاح زورخانه) صفت و عمل میاندار. داور. (از یادداشت مؤلف). به اصطلاح کشتی گیران دو کسی که با هم کشتی گیرند آنها را از هم وا کردن و نگه داشتن که با هم زور نکنند. (غیاث): بهر کشتی آسمان سفله با افتادگان کرده پا را در میانداری چو پرگار استوار. شفیع اثر.

کلمات هم‌قافیه با «میانداری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید